تبلیغات
داستانا و خاطرات من - خاطره 1
آخ اگه بخونینشون

خاطره 1

پنجشنبه 24 مرداد 1392 02:46 ب.ظ

نویسنده : mahta
ارسال شده در: خاطره ،
سلام بچه ها دیروز یعنی چهارشنبه رفتم ارم!دختر عموم اینا به ما گفتن 6:30 راه می افتیم ولی وقتی بهشون زنگ زدیم گفتند ما خونه ایم ساعت 7 ولی داداش منو و دختر عمم رفتند یه عالمه بازی کردند!وقتی ساعت 8:30 دختر عموم اینا اومدند ما اولین بازی رو دختر عمم گفت بریم سورتمه ولی بهتون پیشنهاد میکنم نرید چون از ترس میمیرید عمومو و دختر عمم جلوی ما و دخترعمومو و باباش 2 تا پشت ما بودند!
حالا اولش که شروع شد من با بابام داد الکی میزدیم ولی آخرش خیلی ترسیدم!!!

بعدش رفتیم از این قو هایی که روی آب میرن سوار شدیم تا یه کم آرامش بگیریم.
بعد داداش و پسر عموم و دختر عمم رفتند موتور سوار شدند بعدش ما رفتیم کشتی صبا خیلی حال داد در ضمن منو کل بچه ها توش نشسته بودیم وسطای کار داداشم گریه کرد و مسئول اونجا داداشمو پیاده کرد حالا از دست داداشم راحت شدم گیر پسر عموم افتادم این کشتی صبا مال  بچه ها بود دختر عموم ما تو هر بازی سوار میشدیم داد میزد و میترسید ههههههههههههههه!!!!!!
بعدش رفتیم فینربی یه جور تابه دختر عموم تو اونم میترسید خیلی آروم میرفت!!!
بازی بعدی ماشین کوبنده بود حیف صفش خیلی بلند بود بعد رفتیم یه ماشینی که خودت رانندگی میکردی!*اه یه*
بعد نوبت به سینما 4 بعدی رسید خیلی فیلمش باحال بود موزه وحشت حتما برید و ببینید!!!
بعد رفتیم شام خوردیم کالباس انقد حال داد واییییییییییییییییییییییییییییییییی!!




دیدگاه ها : خوب بود
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 مرداد 1392 05:42 ب.ظ